![]() |
![]() |
|
| روزگار غریبیست نازنین , عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد._____ وفا ز گل مطلب که زاده ی خار است____ |
|
همیشه سعی کنید "
به جای این که , بخش بزرگی از یک چیز کوچک باشید , بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشید..." ( جون من فهمیدی چی خوندی؟؟؟؟!!!!!) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:39 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری تیغش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1:35 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
دل من دیگه خطا نکن
با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردم و شناختی دل من توی خون نشستی دل من بی صدا شکستی دل من تا به کی سرا پا حقیقتی؟ تا به کی خراب محبتی؟ هم نشین این و اون میشی خسته و پریشون خون میشی دشت بخت تو کویر میشه مرغ آرزوت اسیر می شه رو به روت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 14:21 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا جان من سنگدلی,دل به تو دادن غلط است رفتن و لاست ز کوی تو ستادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد بشنو پند و مکن قصد دل آزردهء خویش ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهء خویش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 11:45 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
عاشق نیستی , وگرنه می فهمیدی... که پاییز , بهاری است که عاشق شده!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 11:2 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 0:41 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 0:32 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
Ask my eyes to stop looking at you... Ask my brain to stop thinking about you... Ask my imagination to stop dreaming about you... Ask my hands to stop reaching you... Ask my legs to stop walking towards you... Ask my heart to stop beating... Ask me everything... BUT DON'T YOU EVER STOP ME FROM LOVING YOU... با تشکر از خواهرعزیزم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 شهریور1385ساعت 17:27 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد دیدی که چه ها کرد؟ دیدی که چه ها کرد؟ دیدی که سراسیمه دل از سینه جدا کرد دیدی که چه ها کرد؟!!!! با خود دو هزار غصه و درد تازه آورد دیدی که فقط آمد و یک درد دوا کرد؟!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 شهریور1385ساعت 1:33 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی, ندیدی چه ویرونه شد دل نبودی ندیدی پریشونیامو فقط باد و بارون شنیدن صدامو غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد نه مرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خیال شبا مست مستم الهی سحر پشت کوها بمیره خدا این شبا رو از عاشق نگیره نه یک شب که هر شب دلم بی قراره می خواد مثل بارون ببار , ببار شب مرد تنها پر از یاد یاره پر از گریه ی تلخ بی اختیاره شب مرد تنها شب بی تو مردن شب غربت و دل به مستی سپردن شبای جوونی چه بی اعتباره همش بی قراری همش انتظاره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 1:14 توسط سعید(شیفته ی گلشیفته) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من, سعید دبیری متولد 18 اسفند 66 , ساکن شیراز, دانشجوی فیزیک دانشگاه با هنر کرمان .
عاشق شب مخصوصا شبای جوونی... در ضمن وب لاگ من موضوع به خصوصی نداره و هر چیز قشنگی که عشقمون بکشه توش می نویسیم...... راستی هر از گاهی شعر هم میگم...........با غزل های عاشقونه حال میکنم بااین ادرس میتونین با من در ارتباط باشین... dabiri.saeed@gmail.com برای دیدن مطالب جالب و سرگرمی و جک و.... به لینک دوستان بروید.... عزت زیاد..... |
| پیوندهای روزانه |
|
جوک و خنده....... مدل های لباس.... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
گلی |
|
RSS
|